کتاب دور دنیا در هشتاد روز – ژول ورن

در ۲۱ام فروردین ۱۳۹۸

کتاب دور دنیا در هشتاد روز نوشته ی ژول ورن و ترجمه ی محسن فرزاد توسط انتشارات افق به چاپ رسیده است.

فیلاس فاگ یک مرد انگلیسی بسیار منظم، دقیق، محترم و باوقار می باشد. او عضو باشگاه اصلاح طلبان است و ثروت زیادی دارد اما این که آن را از کجا به دست آورده جزء اسرار کشف نشده می باشد. البته شایعات بسیاری در این

زمینه وجود دارد از جمله، مظنون بودن او به سرقتِ یکی از بانک های معروف انگلیسی، به همین خاطر نیز یک مامور پلیس او را زیر نظر گرفته تا بتواند راز این معما را حل کند. آقای فاگ هر روز راس ساعت خاصی سری به باشگاه می زند و درست دوازده ساعت را در آن جا و دوازده ساعت دیگر را در خانه سپری می کند. آن روز او مطابق برنامه ی دقیق خود وارد باشگاه می شود و به دنبال صحبتی که با دوستانش می کند با آنها بر سر بیست هزار پوند شرط می بندد که دور دنیا را در طول هشتاد روز بپیماید. او همان شب به همراه خدمتکار فرانسوی وفادارش به نام ژان پاسپارتو  عازم این سفر می شود. مامور پلیسی که آقای فاگ را زیر نظر دارد نیز در طی این سیر و سیاحت های پُر ماجرا، لجوجانه او را تعقیب می کند. در طول این سفر اتفاقات مختلفی برای او می افتد از جمله در سرزمین هند فرصت می یابد تا زن جوانی به نام  آدا را، که بیوه ی مهاراجه وفات یافته ای است و طبق سنت هندوان باید زنده در آتش سوخته شود، از مرگ نجات دهد. پس از آن حوادث دیگری در چین برای او روی می دهد؛ در این مدت، مامور پلیس هم چنان به دنبال اوست و مسافر ما نیز به همراه او و خدمتکارش راه خود را ادامه می دهد. مامور نمی تواند آقای فاگ را بازداشت کند، زیرا برگ جلب به سبب تغییر مکان مداوم هنوز به دستش نرسیده است…

کتاب دور دنیا در هشتاد روز نوشته ی ژول ورن و ترجمه ی محسن فرزاد توسط انتشارات افق به چاپ رسیده است.

برشی از متن:

آقای اَندرو استوارت گفت: ممکن است در جمع ۸۰ روز بشود، اما گزارشگر، حساب هوای توفانی، برخورد کشتی ها و چیزهای دیگر را نکرده. آقای فاگ گفت: حتی با در نظر گرفتن همه ی احتمال ها، باز هم می شود هشتاد روز. آقای استوارت گفت: به طور نظری ممکن، اما در عمل غیر ممکن است. حاضرم سر چهار هزار پوند شرط ببندم. آقای فاگ گفت: اما عملی است. خب، اگر راست می گویی برو و ثابت کن. آقای فاگ گفت: هشتاد روزه دور دنیا بگردم؟ باشد، اما به خرج شما. آقای استوارت عصبانی شده بود و در حالی که دستانش می لرزید، گفت: این کار دیوانگی است، اما وقتی قول بدهم، سرِ قولم می مانم. آقای فاگ! سر چهار هزار پوند شرط می بندم که شما نتوانید هشتاد روزه دور دنیا بگردید. آقای فاگ گفت: بسیار خوب من سرِ بیست هزار پوند، یعنی تمام دارایی خودم در بانک بئرینگ شرط می بندم. جان سالیوان گفت: سرِ بیست هزار پوند؟! اما ممکن است اتفاقی غیر منتظره بیفتد و نتوانی به موقع برسی. آقای فاگ گفت: اتفاق غیر منتظره نداریم. پس باید مثل ساعت دقیق باشی و از کشتی بپری توی قطار و از قطار بپری توی کشتی. می پرم. حالا دیگر همه به موضوع علاقه مند شده بودند. یکی گفت: شوخی می کنید؟ آقای فاگ گفت: یک نجیب زاده ی واقعی هیچ وقت زیرِ قولش نمی زند. بسیار خُب، قطار دُوِر ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه حرکت می کند. با همین قطار می روم. آقای استوارت گفت: همین امشب؟! آقای فاگ گفت: بله همین امشب. سپس سال شمار خودش را از جیب بیرون آورد و گفت: امروز دوشنبه، دوم اکتبر است. من باید شنبه، ۲۱ دسامبر سر ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه به لندن برسم و وارد تالار پذیرایی باشگاه شوم. بعد اظهار نامه ای نوشتند و شش نفر از اعضای باشگاه یعنی آقای فاگ، استوارت، فَلِنتین، سالیوان، رالف و فِلَنِگان آن را امضا کردند. آقای فاگ ساکت بود. او نیمی از ثروتش را شرط بندی کرده و نیمه ی دیگر را باید برای انجام سفر هشتاد روزه اش به دور دنیا خرج می کرد. در واقع این شرط بندی یک طرفه، نا عادلانه و به ضرر آقای فاگ بود. در همین موقع ساعت دیواری باشگاه ساعت هفت را اعلام کرد. ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه آقای فاگ از دوستانش در باشگاه خداحافظی کرد و ساعت هفت و پنجاه دقیقه وارد خانه اش شد. پاسپارتو تعجب کرد چون بر طبق برنامه ی روزانه، آقای فاگ نباید قبل از ساعت دوازده به خانه برمی گشت. آقای فاگ یکراست به اتاق خوابش رفت و با صدای بلند خدمتکارش را صدا کرد. پاسپارتو جوابی نداد، چون فکر می کرد اشتباهی شده و آقای فاگ کس دیگری را صدا می کند. آقای فاگ فریاد زد: پاسپارتو! پاسپارتو فورا به اتاق خواب اربابش رفت. آقای فاگ گفت: کجا بودی؟ مجبور شدم دوبار صدایت بزنم. پاسپارتو در حالی که به ساعت خودش اشاره می کرد، گفت: اما هنوز ساعت دوازده نشده قربان. آقای فاگ گفت: می دانم. نمی خواستم از تو ایراد بگیرم تا ده دقیقه ی دیگر باید سوار قطار دُوِر بشویم. پاسپارتو گیج شده بود. در حالی که لبخند می زد گفت: می خواهید به سفر بروید؟ بله، سفر دور دنیا. پاسپارتو خشکش زد. زیر لب گفت: دور دنیا قربان؟…

کتاب دور دنیا در هشتاد روز نوشته ی ژول ورن و ترجمه ی محسن فرزاد توسط انتشارات افق به چاپ رسیده است.