رمان “شاه کشی”؛ ماجرای انسان مشوش و متوهم

در ۱۴ام آبان ۱۳۹۷ رمان «شاه کشی» ماجرای انسان مشوش و متوهم را در ایران معاصر بیان می‌کند.

به گزارش کتابونه؛ آزاده جان احمدی نقدی بر رمان «شاه‌کشی» نوشته‌ ابراهیم اکبری دیزگاه نوشت .

رمان «شاه کشی» روایتگر خانواده‌ای قمی در بستر تاریخ معاصر ایران است، پدر خانواده سخنور، طلبه‌ای است که در ماجرای فیضیه به شهادت رسیده است. با شهادت پدر توسط حکومت ، قوام و انسجام خانواده از دست رفته و اعضای خانواده با مشکلات متعدد روبرو شده اند. خواهر و برادر سهراب به گروه‌های مبارز با گرایش‌های چپ متمایل شده‌اند. مادر خانواده هم دچار مشکلاتی شده است. سهراب پسر دیگر خانواده که بسیار محافظه کار و تا حدی ترسوتر از بقیه است زمام زندگی را از دست داده و به فکر انتقام و قتل شاه افتاده است آن هم در جشن های ۲۵۰۰ ساله در تخت جمشید.

 داستان به شکل اول شخص روایت می‌شود از صافی زبان و ذهن شخصیت اول این رمان یعنی سهراب سخنور. رمان «شاه کشی» ماجرای انسان مشوش و متوهم را در ایران معاصر بیان می‌کند .

نثر رمان روان بدون تکلف ، پیچیدگی و بدون سکته با روایتی سر راست خواننده را با خود همراه می‌کند. هر چند از بازی‌های کلامی خبری نیست اما در بخش‌هایی از کتاب با تکه‌های جالبی روبرو می‌شویم مانند مگس کشی در تقابل ظاهری و معنایی با عنوان کتاب «شاه کشی».

به لحاظ درون مایه و محتوا رمان «شاه کشی» روایت یک چگونگی است ،چگونه خشم و عصبانیت ناشی از مواجهه و زیست دائمی در شرایطی که در علوم سیاسی دیکتاتوری و استبداد خوانده می شود یک جوان تحصیل کرده و تا حد زیادی محافظه کار به را به نقطه‌ایی می‌رساند که اسلحه دست بگیرد برای قتل عالی‌ترین مقام سیاسی کشور .

قصد و دلیل سهراب برای این اقدام چیست؟ سهراب در مواجهه با قتل پدرش دو احساس را توامان با هم تجربه می‌کند خشم و اندوه. اندوه در مواجهه با مرگ و فقدان پدر که رکن محکم ذهن هر فرزند و ستون خانواده است و خشم در مواجهه با نوع مرگ پدر و برخورد حاکمیت با خانواده سهراب.

پدر سهراب عنصر نامطلوب از منظر نظام سیاسی محسوب می‌شود پس باید به صورت فیزیکی حذف گردد و خانواده او نیز به همین واسطه حق سوگواری معمولی ندارند که هیچ، حتی مستحق رفتارهای توهین‌آمیز هستند و از این جهت احساس دیگری که در اعضای خانواده سخنور به ویژه سهراب شکل می‌گیرد حس تحقیر است. این جا ادراک دیگری اضافه می‌شود؛ تحقیر در کنار خشم و اندوه.

با همه این اوصاف خود سهراب هم دقیق نمی‌داند چرا می‌خواهد دست به قتل شاه بزند . هر بار که از قصدش برای ترور می‌گوید به یک مسئله اشاره می‌کند مسائلی که گاهی با هم متناقض هم هستند. این که نمی‌داند چرا می‌خواهد دست به قتل بزند ناشی از گسست معرفتی است یعنی سهراب خودش نتواسته به تحلیل راجع به قصدش مبنی بر قتل شاه برسد. این گسست معرفتی ناشی از تشویش ذهنی اوست.

تجربه زندگی در جامعه‌ایی که خفقان و بعد امنیتی بر زندگی عادی مردم سایه بیندازد و یک نفر محور تصمیمات قرار گیرد و همه مناسبات در نسبت با او تعریف شوند ساحات مختلف وجود انسان را تحت الشعاع قرار داده او را به بن‌بست می‌رساند، تعادل فکری و روحی او را می‌گیرد، مضطربش می‌کند و این عدم تعادل خود باعث ایجاد تشویش و تلاطم درونی می‌شود. و همه اینها در کنار هم منجر به توهم و نهایتا رفتارهای غیرعادی، رادیکال و خشن می‌شود.

یکی از نشانه‌های عدم تعادل در ذهن  فرد صدای ذهن و میزان حرافی او در همین دنیای ذهنی خودش است که به وضوح و با مهارت در شاه‌کشی به تصویر کشیده است. سهراب حدیث نفس و واگویه‌های وحشتناکی با خود دارد. این ماجرا وقتی حادث می‌شود که میزان عقل‌ورزی در فرد افت می‌کند. عقل افسار زبان است. افسار را که برداری زبان می‌تازد؛ چه در عین چه در ذهن.

شاه‌کشی از فرجام جامعه تک‌صدایی و استبداد می‌گوید. هشت سال ترس و تردید و فشار چه بر سر جوان تحصیل‌کرده ایرانی می‌آورد که او را در حالی که از محافظه‌کارترین افراد جامعه است، چنان دچار توهم و تردید و استیصال می‌کند که توهم بر عقلانیت غلبه کرده و در نهایت عنصری عصیانگر در جامعه می‌شود تصمیم می‌گیرد که بکشد به قیمت کشته شدن.

هرچند این رمان در بستری از زمان در تاریخ معاصر ایران یعنی زمان پهلوی دوم و جشن‌های ۲۵۰۰ ساله روایت می شود اما وقایع تاریخ مصرف ندارد اگر عنصر زمان خاص و وقایع خاص مانند جشن های ۲۵۰۰ ساله را از این رمان حذف کنیم حالات و آنات انسان دیکتاتور زده را در هر زمانی چون آیینه مقابل خود می‌بینیم انسان تعادل از دست داده و عامل به رفتارهای هنجارشکنانه. شاه کشی کمک می‌کند به فهم وضعیتی برسیم که منجر به انقلاب در تاریخ معاصر ایران شد.

از جانب دیگر این رمان خط بطلان روی یک روایت نخ نما شده از تاریخ معاصر ایران است . روایت رایج و سطحی در باب مبارزه با محمدرضا شاه این است که آیت الله خمینی به عنوان زعیم تشیع رهبری با شاهی بی‌دین و لائیک را به عهده داشت در حالی که نمایش‌های مذهبی و گزاره‌های دینی در بخشی از گفتار و رفتارهای محمدرضا قسمتی از واقعیت آن روزهای ایران است که طرفدارانی هم داشته است.

شاه بی دین؟ نه! شاه شیعه! محمدرضا پهلوی پادشاه شیعه کشوری شیعی بود. نویسنده در این رمان به جای پرداختن به آن ماجرای نخ‌نماشده بخشی از تمرکز خود را به اختلاف مذهبی‌ها در راه مبارزه گذاشته است و از این جهت که تن به این قرائت رسمی و ضعیف نداده، قابل تحسین است. این به رعایت انصاف در روایت بسیار نزدیک‌تر است.

ایرانی معاصرگریزی ندارد جز اینکه برگردد و از گذشته‌اش بخواند به گذشته‌اش نگاه کند و حتی خیره شود تا وضعیت کنونی‌اش را در تاریخ معاصر درست رصد کند. او تا وضعیتش را درست نبیند و نفهمد امکان کنش‌گری صحیح نخواهد داشت.

خشم و استیصال یک روان‌ پریشان‌شده به وقت شاه کشی را باید خواند…

منبع: فارس

انتهای پیام/